هرهزار تویی
مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی
بهارها که ز عمرم گدشت و بی تو گدشت
چه بود غیر خزانها اگر بهار تویی
دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی
شهاب زود گذرلحظه های بلهوسی است
ستاره ای که بخندد به شام تار تویی
جهانیان همه گر تشنگان خون منند
چه باک زان همه دشمن؟ که دوستدار تویی
دلم صراحی لبریز ارزومندی است
مرا هزار امید است و هرهزار تویی
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 19:40 توسط ابوالفضل شریفی
|
با سلام