سلام.به همه همکلاسیهای خوبم به ویژه خانوما.ولادت حضرت معصومه و روز دختر رو بهتون تبریک میگم. امیدوارم همواره موفق باشید.
سلام تابستانی
جملات زیبا
اگر کسی به تو لبخند نمی زند علت را در لبان بسته خود جستجو کن
.
مشکلی که با پول حل شود ، مشکل نیست ، هزینه است
همیشه رفیق پا برهنه ها باش ، چون هیچ ریگی به کفش شان نیست
.
با تمام فقر ، هرگز محبت را گدایی مکن
و با نمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن
.
هر کس ساز خودش را می زند، اما مهم شما هستید که به هر سازی نر قصید
مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد
.
شجاعت یعنی : بترس ، بلرز ، ولی یک قدم بردار
وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده ، تا خودت باشی و خودش
یادت باشه که :
در زندگی یه روزی به عقب نگاه میکنی . به آنچه گریه دار بود می خندی
آدمی را آدمیت لازم است ، عود را گر بو نباشد ، هیزم است
کشتن گنجشک ها ، کرکس ها را ادب نمی کند
.
از دشمن خود یک بار بترس و از دوست خود هزار بار
.
فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد
دریا
،
دریا دزد کفشهای من
مردی که ازدریاماهی گرفته بود ،روی ماسه ها نوشت
دریا سخاوتمندترین سفره هستی
موج آمد و جملات را با خود شست .....
تنها برای من این پیام را گذاشت که
برداشتهای دیگران در مورد خودت را ،در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی
تبریک سال نو
دوست
|
| |||||
|
پیرمرد به من نگاه کرد و گفت چند تا دوست داری؟ گفتم چرا بگم ده تا یا بیست تا ..... جواب دادم فقط چند تایی پیرمردآهسته و به سختی برخاست و در حالیکه سرش را تکان می داد گفت تو آدم خوشبختی هستی که این همه دوست داری ولی در مورد آنچه که می گویی خوب فکر کن خیلی چیزها هست که تو نمی دونی دوست ، فقط اون کسی نیست که تو بهش سلام می کنی دوست دستی است که تو را از تاریکی و نا امیدی بیرون می کشد درست وقتی دیگرانی که تو آنها را دوست می نامی سعی دارند تو را به درون نا امیدی و تاریکی بکشند دوست حقیقی کسی است که نمی تونه تو رو رها کنه صدائی است که نام تو رو زنده نگه می داره حتی زمانی که دیگران تو را به فراموشی سپرده اند اما بیشتر از همه دوست یک قلب است. یک دیوار محکم و قوی در ژرفای قلب انسان ها جایی که عمیق ترین عشق ها از آنجا می آید پس به آنچه می گویم خوب فکر کن زیرا تمام حرفهایم حقیقت است فرزندم یکبار دیگر جواب بده چند تا دوست داری؟ سپس مرا نگریست و در انتظار پاسخ من ایستاد با مهربانی گفتم: اگر خوش شانس باشم ، فقط یکی و آن تو هستی بهترین دوست کسی است که شانه هایش را به تو می سپارد و وقتی که تنها هستی تو را همراهی میکند و در غمها تو را دلگرم می کند . کسی که اعتمادی را که به دنبالش هستی به تو میبخشد . وقتی مشکلی داری آن را حل میکند و هنگامی که احتیاج به صحبت کردن داری به تو گوش می سپارد و بهترین دوستان عشقی دارند که نمیتوان توصیف کرد ، غیر قابل تصور است . راستی شما ها چند تا دوست دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
| |||||
وداع آخر
دانه..
دانه كوچك بود و كسی او را نمیدید...
سالهای سال گذشته بود و او هنوز همان دانه كوچك بود.دانه دلش میخواست به چشم بیاید اما نمیدانست چگونه.گاهی سوار باد میشد و از جلوی چشمها میگذشت...
گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها میانداخت و گاهی فریاد میزد و میگفت:من هستم، من اینجا هستم، تماشایم كنید.
اما هیچكس جز پرندههایی كه قصد خوردنش را داشتند یا حشرههایی كه به چشم آذوقه زمستان به او نگاه میكردند، كسی به او توجه نمیكرد.
دانه خسته بود از این زندگی، از این همه گم بودن و كوچكی خسته بود، یك روز رو به خدا كرد و گفت: نه، این رسمش نیست.
من به چشم هیچ كس نمیآیم. كاشكی كمی بزرگتر، كمی بزرگتر مرا میآفریدی.
خدا گفت: اما عزیز كوچكم! تو بزرگی، بزرگتر از آنچه فكر میكنی. حیف كه هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی. رشد، ماجرایی است كه تو از خودت دریغ كردهای. راستی یادت باشد تا وقتی كه میخواهی به چشم بیایی، دیده نمیشوی.
خودت را از چشمها پنهان كن تا دیده شوی.دانه كوچك معنی حرفهای خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاك و خودش را پنهان كرد.رفت تا به حرفهای خدا بیشتر فكر كند.
سالها بعد دانه كوچك سپیداری بلند و باشكوه بود كه هیچ كس نمیتوانست ندیدهاش بگیرد؛ سپیداری كه به چشم همه میآمد ...
دکتر شریعتی
تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند
نه از آنها که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند
مرد کور
روزی مرد کوری روز پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده می شد : من کور هستم لطفا کمک کنید .
روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و آن را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است . مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست او اگر همان کسی است که تابلو را نوشته بگوید که بر روی آن چه نوشته است ؟
روزنامه نگار جواب داد : من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشته ام و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد .
مرد کور هیچگاه نفهمید او چه نوشته است ولی روی تابلو او خوانده می شد :
امروز بهار است اما من نمی توانم ببینم !!!!!!!!!
بزرگی و شان انسان
|
تبریک نوروز
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست برخيز و جام باده كن عزم درست
كاين سبزه،كه امروز تماشاگه تست فردا همه از خاك تو برخواهد رست سلام به بجه های خوب بهداشت ۲۰ از اینکه باعث ناراحتی کسانی شدم شرمنده ام امیدوارم مارو حلال کنید سال نو رو به همه ی شما تبریک میگم . به امید فردایی روشن.
هرهزار تویی
مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی
بهارها که ز عمرم گدشت و بی تو گدشت
چه بود غیر خزانها اگر بهار تویی
دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی
شهاب زود گذرلحظه های بلهوسی است
ستاره ای که بخندد به شام تار تویی
جهانیان همه گر تشنگان خون منند
چه باک زان همه دشمن؟ که دوستدار تویی
دلم صراحی لبریز ارزومندی است
مرا هزار امید است و هرهزار تویی
سلام
فعلا شدیم بهداشت ۱۰ - ما ۱۰ نفر
کاش...
توي بازار صداقت كمي ارزاني يود
كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب
روي شفاف تزين خاطره مهماني بود
كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد
قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود
كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم
رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست
كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود
چه قدر شعر نوشتيم براي باران
غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود
كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها
دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود
كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد
و به يادش همه شب ماه چراغاني بود
كاش اسم همه دختركان اينجا
نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود
كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر
غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود
كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها
غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود
دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم
راز اين شعر همين مصرع پاياني
در خیال
باید که دل میبستم.باید که دوباره عاشق میشدم.
افسوس که ....
خانه های ابری همیشه در سفرند
رفتم اما
دل من بگرفته
خسته ام از تپش تند و تکاپوي همين فکر روان
"بروم يا نروم؟"
ميروم اما باک
که کسي پشت سرم منتظرم نيست که گويد
رفتي!
به کجا وعده ديدار؟
دلم بس لرزان
چه کنم هيچ کسي نيست که از پشت خرابه هاي تنهايي اين مرد سکوت
دست من گيرد و بيرون آرَد
به اميدش که بيايد
شايد
شايد
شايد
دکتر شریعتی
خوشبخت ترین مردم
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که
آنجور که می خوان زندگی می کنن.
آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که
دوستشون دارن تغییر میدن
با سلام